عروس و خانواده ای که از هم پاشید

117

مرد ۶۲ ساله با جملاتی عاطفی و دوستانه همت میکرد زن ۵۹ ساله اش را دلداری بدهد . وی می اظهار کرد : غمگین نباش و غصه نخور . ما بی کس و عمل که نیستیم . همین روز جاری مقداری آجیل اختلال گشا می‌خریم و به شهرستان میرویم . حتما دخترمان و شوهرش و دو نوه قشنگ مان از دیدن ما خرسند خواهند شد و . . . !

این زوج دل شکسته لحظاتی آن‌گاه به دایره اجتماعی کلانتری سوق دهی شدند تا اختلال آن‌ها از روش متخصص مشورت پلیس سنجیده شود . «غلامحسین» در ابلاغ قصه معاش اش اظهار کرد : ۱۶ ساله بودم که پدرم دارفانی را وداع گفت و خرج و هزینه های معاش مان به گردن اینجانب زمین‌خورد . به احترام مادرم تا سن ۳۴ سالگی وصلت نکردم و بعداز آن که دو خواهرم را به منزل شانس فرستادم خانواده ام توصیه دادند به خواستگاری دختر همسایه مان بروم . مامان خدابیامرزم می اعلام کرد طوبی دختر خیر است و از جیک و پوچ معاش ما خبر دارااست . اینجانب به مراد وی احترام گذاشتم و وصلت کردم . ولی طوبی پایین تاثیر دخالت های مادرش از روز اولیه رمز ناسازگاری گذاشت و می اظهار‌کرد نمی توانم یک قدمت کلفتی مادرت را بکنم و . . . .

همسرم آن قدر لج بازی کرد که مادرم مظلومانه وسایلش را برداشت و به منزل خواهرم رفت . اگر چه وی تا روزی که زنده بود دیگر به منزل ما نیامد ولی مدام تاکید می‌کرد در حالتی که بشنوم چه بسا به همسرت گفته ای بالای چشمش ابروست شیرم را حلالت نخواهم کرد . اینجانب از این رفتارهای همسرم عناد به دل گرفتم و طوبی نیز لج بازتر از آن بود که بخواهد در برابرم کوتاه بیاید .

برای همین نیز هر روز رمز مساله بی آلایش و پیش پا افتاده جر و دعوا می کردیم و روی روان همدیگر راه و روش می رفتیم . سال‌ها گذشت و متاسفانه مشاجرات تکراری ما سبب ساز شد از پسرمان غافل بمانیم و وی عصبی و سرکش توشه بیاید . ولی اینجانب احتمال می دهم به موادمخدر نیز کثیف شده باشد . پسرم شب قبلی به تحریک عروس مان که با نیز معاش می‌کنیم ذکر کرد خوب تر است شما به قریه بروید و این منزل را بفروشید و سهم ارثمان را همین شرایط کنونی بدهید .

ما رمز این مورد جر و دعوا کردیم و مسعود با حالتی وحشتناک , اینجانب و مادرش را به باد کتک و توهین گرفت . زیرا می ترسیدیم مسعود بلایی به سرمان بیاورد از منزل خودمان فراری شدیم . در‌این لحظه زن ۵۹ ساله آهی کشید و اعلام‌کرد : از آفریدگار طلب عفووبخشش میکنم برای اینکه مادرشوهرم را خیلی اذیت کردم و حال عروسم به عبارتی آسیب ها را به سرم آورده است . اما این را نیز بیان‌کنم اینجانب و همسرم با جر و مشاجره های تکراری , کبر و غرور و احترام خودمان را جلوی کودک های مان شکستیم و آنان برای ما احترامی قائل نیستند و به خودشان اذن می دهند که هر حرفی که می‌خواهند به ما بزنند . ای کاش همگی زن و شوهرها قدر همدیگر را بیشتر بدانند و علاقه ورزیدن را به کودک هایشان هم یاد بدهند تا هیچ کس نظیر اینجانب و شوهرم فقط و غریب نماند .

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید